نظرم عوض شد . شلوغی . نگران
بعد از مکالمه تلفنی مامان ... مامان : امیرعلی یه نی نی دایم داره گریه میکنه , مامان باباش خواستن براش گهواره بخرن ولی امروز همه مغازه ها تعطیلن , اجازه میدی گهواره تو رو بهشون قرض بدیم؟ امیرعلی : باشه , اشکالی نداره . در حال بردن گهواره ... امیرعلی : نظرم عوض شد , اجازه نمیدم ببرنش ! *** مامان : فردا مهد کودک از اون روزی که با هم رفتیم , کمی شلوغتره . امیرعلی : منم که برم شلوغتر میشه ! *** مامان : فردا که رفتی مهدکودک , بابا خیلی زود میاد دنبالت , زیاد اونجا نمی مونی , نگران نشو . امیرعلی : باشه ... نگران یعنی چی ؟! ...


